تبليغاتX
paradais

paradais


 گفت‌وگو كردن با رقمی اینچنینی قطعا كار ساده ای نیست، قرار گفت‌و‌گو گذاشتن هم با همچین رقمی آسان نیست.

 متن زیر حاصل تلاش چندین روزه ی همكاران ما برای تنظیم قراری برای گفت‌و‌گو با جناب سه هزار میلیارد تومان می‌باشد كه نهایتا ظهر دیروز طی تدابیری صورت گرفت.




شما واقعا چقدرید؟
زیاد

نه خارج از شوخی، شما چقدرید؟
مگه بنده با شما شوخی دارم؟

اما حالا برای اینكه ذهن خوانندگانتان روشن شود ، باید بگویم كه برخی از دوستان محاسبه كرده و به این نتیجه رسیده اند كه اگر از زمان پادشاهی كوروش، سالی 1 میلیارد تومان پس انداز می‌شد، الان بعد از 2500 و خورده ای سال، هنوز هم به اندازه من نمی‌رسیدند و 400 ، 500 میلیاردی كسری داشتند.

اما برخی اعلام كرده اند كه پادشاهی به اسم كوروش وجود خارجی نداشته است.
خب. ببینید! اگر اتفاق خاصی نمی افتاد، قرار بر این بود كه من هم وجود خارجی نداشته باشم. اما متاسفانه یك باره همه چیز تغییر كرد. پاسخم قانع كننده بود؟

هر چیزی كه شما بگویید قانع كننده است! به عنوان سوال بعدی شما هم به عبارت " پول خوشبختی نمی‌آره " معتقد هستید؟
شما من رو داشته باش، ببین می‌آره یا نمی‌آره!

یعنی میشه من شما رو داشته باشم؟
دو دقیقه بهت خندیدم پسر خاله شدی؟

عذر میخواهم! با شما چه كارهایی میشود انجام داد؟
بهتر است بپرسید چه كارهایی نمی‌توان انجام داد.
اما باز هم برای روشن شدن ذهن خوانندگان تان ، باید بگم كه با بخشی از من می توان كل دریاچه ارومیه را از شیركاكائو پر كرد!
یا میتوان كل شهرستان بم را از نو ساخت.
حتی جالب است بدانید من می‌توانم با بخشی از خودم بحران اقتصادی حاكم بر كشور یونان را حل كنم.
و یا اینكه می‌توانم تقریبا یك ماه به 70 میلیون نفر، 40 هزار تومان پول توجیبی بدهم!!!!

شما چقدر جذاب صحبت میكنید!
شرایطم اینطور اقتضا می‌كند!

نظر شما در مورد حذف صفر از واحد پولی و مالی كشور چیست؟
من تا حدود زیادی مخالف این كار هستم و حس میكنم در راستای محدود كردن ما این كار رو میخواهند انجام دهند. به هر حال 12 صفر ِ جلوی ما كجا و 8 صفر كجا!

راستی یك سوال دیگر اینكه چرا شما را به تومان ، اما میزان یارانه ها، حقوق كارگران و امثالهم را به ریال اعلام میكنند؟
خب این هم به جریان همین صفر ها بر می‌گردد. شما تصور كنید به جای 12 صفر ، 13 تا می‌بود؛ طبیعتا بار روانی منفی بیشتری داشت و به همین صورت میزان حقوق ها ، یارانه ها و ... هرچه دارای صفر بیشتری باشد بار روانی مثبتی به همراه خواهد داشت.

ممنون از اینكه با ما گفت‌وگو كردید. می‌شه من شما رو ببوسم؟
ای بابا! ولم كن دیگه آقا جان عجب گیری كردیم ها! ( در اینجا مصاحبه بخاطر بعضی از مسائل به پایان رسید

نوشته شده در شنبه 1390/07/23ساعت 8:25 توسط arash| |

زمان خواب يكي از مسائلي است كه افراد مي توانند آن را به راحتي كنترل كنند. نوعا برنامه بيداري ما را شرايط اجتماعي تعيين مي كند. بايد براي رفتن سركار بيدار شويم، مجبوريم بچه ها را براي رفتن به مدرسه آماده كنيم،و...

 

همه مي دانيم كه كم خوابي چه آثار زيانباري براي سلامتي دارد اما چگونه زمان خواب مناسب براي بدن خود را تنظيم كنيم؟ دكتر جي بروس چند پيشنهاد ساده و عملي دارد:

1- زمان غالب بيدار شدن خود را مشخص كنيد.

2- ضرورت توجه و عمل به 7.5 ساعت خواب و يا 5 مرحله خواب 90 دقيقه اي را در ذهن خود داشته باشيد.

3- زنگ ساعت خود را براي رفتن به رختخواب تنظيم كنيد.

4- اگر پس از گذشت سه روز در فاصله ده دقيقه اي زنگ بيداري ساعت بيدار شديد، زمان خواب مناسب براي بدن خود را شناخته ايد.

5- اگر از روز چهارم به بعد در فاصله دقيقه اي بيدار نشديد، زمان زنگ ساعت براي رفتن به رختخواب و خوابيدن را 15 دقيقه زودتر تنظيم كنيد.اين كار را ادامه دهيد تا زماني كه صبح هنگام، ده دقيقه قبل از زنگ زدن ساعت از خواب بيدار شويد.

مثلا اگر شما بايد ساعت 6:30 صبح بيدار شويد ساعت رفتن به رختخواب را 10:45 تنظيم كنيد تا يك ربع قبل از ساعت 11، موقع خواب شما را يادآوري كند.

با رفتن به رختخواب در زمان مناسب براي بدن شما، از كم خوابي دوري مي كنيد،هورمون هاي بدنتان تنظيم مي شود و سوخت و ساز بدن شما به درستي انجام مي شود.

فكرش را بكنيد، سرانجام زماني مي رسد كه شما بدون نياز به زنگ ساعت از خواب بيدار مي شويد. اين وضعيت خيلي آرام بخش و شادي آفرين است.

نوشته شده در شنبه 1390/07/16ساعت 8:5 توسط arash| |
 

1. دیوارها را نقاشی کنید؛ یکی از راه‌های سریع و ارزان برای ایجاد تنوع در خانه، نقاشی دیوارها با یک رنگ پرانرژی و مناسب است.

2. استفاده از وسایل جفت؛ این کار باعث می‌شود اتاق‌هایتان نظم و تقارن چشم‌نوازی پیدا كند. برای مثال از یک جفت شمعدان، صندلی، آباژور، گلدان یا دیوارکوب در چیدمان اتاق‌ها استفاده کنید.

3. طبیعت را به خانه خود بیاورید؛ سعی کنید از میوه، سنگ‌های زیبا، گیاهان و گل‌های وحشی در خانه بیشتر استفاده کنید.

4. جای وسایل خانه را تغییر دهید؛ چیدمان مبل‌ها و صندلی‌ها را تغییر دهید. مثلا صندلی‌ها را در گوشه‌ای از اتاق برای نشستن و گفت‌وگو کردن بچینید و در بخش‌های زاویه‌دار كاناپه‌ها را قرار دهید.

5. قاب عکس‌های خانوادگی را به تناسب رنگ جدید دیوارها عوض کنید، یا همان قاب‌های قدیمی را رنگ کنید و آنها را روی میز مخصوصی بچینید یا روی دیوار به شکل زیبایی نصب کنید.

6. رنگ در ورودی خانه‌تان را عوض کنید.

7. اتاق‌های کوچک‌تان را با نصب آینه‌های قاب شده بزرگ به دیوار، بزرگ‌تر و دلبازتر کنید. در اتاق‌های کوچک آینه‌های قاب شده و بزرگ به دیوار نصب کنید. این کار باعث می‌شود فضای اتاق وسیع‌تر و روشن‌تر به نظر برسد.

8. به جای قرار دادن وسایل تک‌واحد در قفسه کتابخانه یا بالای شومینه یا روی طبقات، مجموعه‌ای از وسایل هم‌شكل یا مشابه، مثل ظروف سفالی و شمعدان در این مكان‌ها قرار دهید.

9. برای صندلی‌ها و کاناپه، روکش‌های مناسب با پارچه‌های زیبا و ارزان تهیه کنید.

10. برای جلوگیری از ریخت و پاش وسایل و اسباب بازی کودکان، یک سبد بزرگ در گوشه اتاق قرار دهید.

11. قاب‌های قدیمی را با قاب‌های هنری و جدید عوض کنید.

12. حتما از قالیچه‌های زیبا بین مبلمان استفاده کنید.

13. نورپردازی را در چیدمان فراموش نکنید حتی با یک شمع کوچک و ارزان. لامپ آباژورها را تعویض و از اشکال و رنگ‌های مختلف استفاده کنید. حتی می‌توانید یک تنظیم‌کننده نور روی دیوار نصب کنید تا نور اتاق‌تان هرطور كه می‌خواهید کم و زیاد شود.

14. پرده‌هایی با سایز بزرگ‌تر از پنجره‌ها تهیه و آنها را از سقف آویزان کنید؛ به این صورت ظاهر پنجره را بزرگتر نشان می‌دهد.

15. با عوض شدن فصل‌ها، حوله‌های خود را تعویض و از رنگ‌های مناسب فصل استفاده کنید.

16. سقف یک اتاق را به رنگ آبی آسمانی رنگ‌آمیزی کنید، فقط برای تنوع!

17. در آشپزخانه کابینت‌های بالایی را روشن‌تر از کابینت‌های پایین رنگ کنید. در این صورت محیط آشپزخانه‌تان زیبا‌تر خواهد شد.

18. در اتاق خواب‌ها و سرویس‌های بهداشتی از ترکیب دو یا چند رنگ استفاده کنید.

19. سبک‌های مختلفی مثل سنتی و مدرن را در چیدمان با هم ترکیب کنید.

20. بالای شومینه چند قاب هم‌اندازه نصب کنید.


 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/07/14ساعت 7:48 توسط arash| |
 


1. اشتباهاتتان را بپذيريد
2. از اشتباهات اطرافيان و دوستانتان بگذريد و چشم پوشي کنيد
3. براي خودتان سرگرمي جديدي انتخاب کنيد
4. منظم باشيد و نظم خاص و مورد قبول خود را اجرا کنيد
5. دوستان جديدي پيدا کنيد
6. کار جديدي پيدا کنيد
7. رژيم غذاييتان را تغيير دهيد
8. احساساتتان را روي کاغذ پياده کنيد. به عبارت ديگر براي خودتان يک
دفترچه ي خاطرات تهيه کنيد
9. جملات صبحگاهي خاص خود را پيدا کنيد! (هر روز صبح يک جمله ي مثبت را
بيان کنيد)
10. به مسافرت برويد
11. ريسک پذير باشيد (خطر پذيري باعث افزيش نشاط در زندگي مي شود)
12. فعاليت اقتصادي خود را بنا کنيد (بيکار نمانيد و شروع کنيد به
دنبال کار بگرديد و اگر هم نشد خودتان کاري را راه بياندازيد)
13. زبان جديدي ياد بگيريد (ياد گرفتن زبان شما را با دنيايي جديدتر
آشنا مي کند)
14. دليلي براي پذيرفتن نظرات ديگران بيابيد
15. دکوراسيون محل کارتان را تغيير دهيد
16. به خودتان پاداش بدهيد
17. صبح ها زودتر از خواب بيدار شويد
18. قدرت تمرکزتان را افزايش دهيد (براي اين کار مي توانيد از تکنيک
هاي مختلفي که وجود دارد استفاده کنيد)
19. يک وبلاگ براي خودتان دست و پا کنيد!
20. يک کتابچه ي الکترونيکي بنويسيد و در اينترنت منتشر کنيد
21. تلاش کنيد ولي زياد رويايي فکر نکنيد
22. کارشکني و بي قانوني را بگذاريد کنار
23. دليلي براي دوست داشتن خودتان پيدا کنيد!
24. چيزهاي جديد را تجربه کنيد
25. از دعوا کردن برحذر باشيد
26. از تلف کردن انرژي تان جلوگيري کنيد
27. يادبگيريد که چشم پوشي کنيد
28. قدردان زحمات ديگران در قبال خودتان باشيد
29. ول کن قضيه نباشيد!
30. خانه تان را تميز کنيد
31. فعاليت هاي روزانه تان را بنويسيد
32. نظرات منفي که در مورد خودتان داريد را حل کنيد
33. مهارت هاي جديدي را ياد بگيريد
34. به مانند پولتان که هميشه حسابش دستتان است، حساب زمانتان را هم
داشته باشيد
35. ورزش کنيد
36. مثل والدين باشيد!
37. ديوارهايي را که اطراف خودتان ساخته ايد نابود کنيد
38. چيزهايي که باعث ناراحتي تان مي شود را از خود و خانه تان دور کنيد
39. هفته اي يک کتاب بخوانيد
40. در دوره هاي يک ماهه خود را مجبور به کاري کنيد
41. به دوستان قديمي تان زنگ بزنيد و جوياي احوالشان شويد
42. پيگير اتفاقات باشيد
43. بازي کنيد! (بعضي وقت ها مثل بچه ها رفتار کردن و با آنها بازي
کردن باعث افزايش روحيه تان مي شود)
44. کساني که به شما بدي کرده اند را ببخشيد
45. بي خيال حل مشکلات سخت شويد!
46. با دشمنان قديمي تان صلح کنيد
47. به يک دوست نزديک قول بدهيد و پابند به قولتان باشيد
48. اگر از کسي واقعاً بدتان مي آيد، با او قطع رابطه کنيد! (به همين
سادگي مي توان جلوي بسياري از ناراحتي ها را گرفت!)
49. چيزيکه براي مدتها مي خواستيد را براي خودتان بخريد!
50. قضاوت کردن را کنار بگذاريد
51. طرز لباس پوشيدتان را عوض کنيد
52. حداقل روزي ?? باز لبخند بزنيد
53. بعضي از خاطرات گذشته را فراموش کنيد
54. يک درخت در باغچه تان بکاريد
55. به يک شهر ديگر برويد!
56. دوستان تازه اي دست و پا کنيد
57. زياد پايبند نگاه کردن به تلويزيون نباشيد
58. سرگرمي هاي غيرعادي اي براي خودتان دست و پا کنيد
59. يکي را تصادفي انتخاب کرده و بغل کنيد!
60. يک مهماني غيرمترقبه برگزار کنيد!
61. به پياده روي برويد!
62. يک حيوان خانگي بخريد
63. يک نامه ي تشکر آميز براي دوستانتان بنويسيد
64. روزانه تمرين مديتيشن کنيد
65. از جملات زيبا استفاده کنيد
66. نسبت به خودتان هم همين کار را بکنيد
67. اگر در چيزي شک کرديد، کاري که دلتان مي گويد را انجام دهيد
68. چه پيروز چه بازنده، اظهار نظر نکنيد
69. از کسي تقليد نکنيد
70. اهدافتان را بشناسيد
71. به ديگران کمک کنيد
72. اجتماعي باشيد
73. زماني را هم به تنهايي بگذرانيد
74. بعضي چيزها را هم خودتان تعمير کنيد
75. کارهاي با ارزش انجام دهيد
76. سعي کنيد که عادت کنيد قبل از انجام هر کاري کمي فکر کنيد تا بعداً
دچار پشيماني نشويد
77. موارد مختلف زندگي تان را درجه بندي کنيد
78. درک کنيد که ديگران از شما چه مي خواهند
79. عادت هاي بدتان را ترک کنيد
80. غرو لند کردن را ترک کنيد
81. چيزي که ازش بدتان مي آيد را از خودتان دور کنيد
82. سعي کنيد هر روز بهتر از ديروز باشيد
83. به حرفهاي منتقدانتان گوش دهيد
84. بدانيد که زندگي خودش شکل نمي گيرد? بلکه براساس واکنش شما به
مسائل مختلف زندگي شکل مي گيرد. در موارد مختلف زندگي درست واکنش دهيد!
85. بخنيديد
86. به سمت چيزي که علاقه داريد حرکت کنيد
87. به احساساتتان اعتماد کنيد
88. طوري زندگي کنيد که انگار داريد تفريح مي کنيد
89. از زندکي تان يک داستان درست کنيد. اتفاقات مختلف زندگي تان را ثبت
کنيد و براساس آنها براي خودتان داستان هايي بنويسيد که شما در آن نقش
اول را داريد و يک قهرمان هستيد!
90. دنباله رو ديگران نباشيد
91. به اعتقاداتتان توجه کنيد
92. دروغ نگوييد!
93. موقعيت هاي مختلف را در زندگي تان پيش بيني کنيد. اينگونه عمل کردن
در زندگي ساده تر خواهد بود
94. در زمان حال زندگي کنيد
95. منتظر اتفاقات غير منتظره باشيد
96. سعي کنيد که از لحظات عمر لذت ببريد!
97. قوانين خاص خود را داشته باشيد
98. حسادت نکنيد
99. عاشق باشيد! نه فقط به ديگران که به خودتان!
100. هيچوقت افسوس گذشته ها را نخوريد

نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/13ساعت 9:54 توسط arash| |
 

بیشتر دردها دلیل وجود سرطان نیست. دردهایی که مداوم هستند و به دلایل نامشخصی ایجاد می‌شوند حتما باید تحت بررسی قرار گیرند. در این شرایط پزشک سابقه خانوادگی شما را به دقت بررسی می‌کند و بر اساس آن اطلاعات تصمیم می گیرد که چه آزمایشاتی برای شما لازم است. برخی معتقدند سرطان بیماری‌ای است که بیشتر در افراد سالخورده ایجاد می‌شود. هر چند بیشتر وقت‌ها حق با آنهاست، اما خیلی از افراد جوان هم به سرطان مبتلا می‌شوند. بعضی‌ها نیز تصور می‌کنند سرطان بیماری لاعلاجی است، به همین خاطر لزومی نمی‌بینند که برای درمان به پزشک مراجعه کنند.

حرف زدن در مورد مسائل نگران‌کننده ای مثل سرطان نباید باعث واکنش منفی از سوی افراد شود و نباید این حس به افراد القا شود که باید به دنبال هر نشانه کوچکی باشند. به همین دلیل در ادامه 15 مورد از متداول‌ترین علائم سرطان که باید جدی گرفته شوند را برایتان معرفی می‌کنیم که دیگر هر مشکل کوچکی باعث نگرانی شما نشود.

کاهش وزن بدون ‌دلیل: کاهش وزن بی‌دلیل (مثلا 5 کیلو در ماه، بدون افزایش فعالیت بدنی یا اجرای رژیم لاغری) حتما باید مورد بررسی قرار گیرد. کاهش وزن بی‌دلیل نشانه سرطان است، مگر این‌که خلاف آن ثابت شود. همچنین می‌تواند نشانه مشکل دیگری مثل پرکاری تیروئید باشد. لذا پزشک باید تک‌تک احتمالات را بررسی کند و آزمایشاتی برای بررسی وضعیت غده تیروئید بنویسد و از اندام‌های بدن فرد، سی‌تی‌اسکن تهیه کند.

نفخ کردن: نفخ کردن می‌تواند یکی از علائم سرطان باشد، به خصوص در خانم ها می‌تواند نشانه سرطان تخمدان باشد. سایر علائم سرطان تخمدان عبارتند ازدرد شکم یا لگن، احساس سیری زودرس (حتی وقتی غذایی نخورده‌اید) و مشکلات ادراری. اگر این نفخ کردن هر روز برای فرد اتفاق بیفتد و برای چند هفته ادامه یابد، حتما باید با پزشک مشورت کرد. در این شرایط پزشک آزمایش خون، سی‌تی‌اسکن و سایر آزمایشات لازم را انجام می‌دهد.

تغییرات سینه در خانم ها: بیشتر خانم‌ها سعی می‌کنند سینه‌های خود را از نظر احتمال وجود غده بررسی کنند. اما این تنها نشانه ی سرطان سینه نیست. قرمز و ضخیم شدن پوست سینه می‌تواند یک نشانه نادر و شدید سرطان سینه باشد. اگر جوش یا دانه‌ای روی پوست سینه‌تان مشاهده کردید که بیشتر از یک هفته دوام پیدا کرد، حتما به پزشک مراجعه کنید. همچنین اگر ظاهر نوک سینه‌هایتان تغییر کرد یا ترشحاتی غیرعادی مشاهده کردید، به پزشک مراجعه کنید. در واقع تغییر وضعیت ظاهر سینه‌ها، نشانه بسیار نگران کننده‌ای است.

خونریزی غیرعادی در خانم ها: خانم‌هایی که هنوز به یائسگی نرسیده‌اند، خیلی‌وقت‌ها به خونریزی‌های زودتر از زمان عادت ماهیانه بی‌توجهی می‌کنند. اما خونریزی بین دو عادت ماهیانه به خصوص وقتی عادت ماهیانه‌ منظم است، نیاز به آزمایش و بررسی دارد. خونریزی بعد از رسیدن به سن یائسگی می‌تواند نشانه سرطان رحم باشد، بنابراین پزشک ‌باید به دقت سابقه خانوادگی فرد را بررسی و بر حسب زمان خونریزی و سایر علائم، آزمایش فراصوت یا بیوپسی تجویز کند.

تغییرات پوستی: خیلی از ما خال‌هایمان را به دقت بررسی می‌کنیم، چرا که می‌دانیم هر نوع تغییر در تعداد و اندازه آنها می‌تواند یکی از نشانه‌های سرطان پوست باشد. اما باید تغییر در رنگدانه پوست را هم جدی بگیریم. همچنین اگر یک دفعه دچار خونریزی یا ورقه ورقه شدن پوست شدید، حتما باید به پزشک متخصص نشان دهید.

بروز مشکل در بلع: مشکل در قورت دادن غذا می‌تواند نشانه سرطان گوارشی باشد، مثل سرطان مری. پزشک باید به دقت سابقه خانوادگی شما را بررسی کند و آزمایشاتی مثل رادیولوژی سینه را انجام دهد.

وجود خون در مدفوع: اگر در ادرار یا مدفوع تان خون مشاهده کردید ، فکر نکنید که حتما از بواسیر است، بلکه می‌تواند نشانه سرطان روده باشد. پزشک باید سوالاتی از شما بپرسد و آزمایشاتی مثل کلونوسکوپی برایتان انجام دهد.

درد شکم و افسردگی: خانم‌هایی که دچار درد در ناحیه شکم و احساس افسردگی به طور همزمان می‌شوند، نیاز به بررسی پزشکی دارند.

برخی محققان رابطه‌ بین افسردگی و سرطان لوزالمعده را پیدا کرده‌اند که هنوز چندان شناخته شده نیست


سوءهاضمه: بیشتر خانم‌هایی که حاملگی را تجربه کرده‌اند انواع و اقسام مشکلات گوارشی که با بالا رفتن وزن برایشان اتفاق افتاده بود را به خاطر دارند. اما بروز مشکلات گوارشی و سوءهاضمه بدون هیچ دلیل مشخص می‌تواند خطرناک و نشانه زودهنگام سرطان مری، معده یا گلو باشد. بنابراین پزشک باید سابقه خانوادگی شما را به دقت بررسی کند و قبل از انتخاب آزمایشات لازم برای شما، سوالاتی در مورد سوءهاضمه‌تان بپرسد.

عفونت دهانی: همه افراد به خصوص سیگاری‌ها باید به دقت مراقب لکه‌های سفیدی که درون دهان یا روی زبانشان ایجاد می‌شوند، باشند. بیشتر این لکه‌ها می‌توانند نشانه‌های اولیه نوعی از سرطان باشند که می‌توانند منجر به سرطان دهان شوند. از دندانپزشک یا پزشک تان بخواهید به دقت وضعیت را بررسی کند و در مورد درمان آن تصمیم بگیرد.

درد: با بالا رفتن سن، شکایت افراد از درد بیشتر می‌شود، اما درد می‌تواند نشانه زودرسی از برخی سرطان‌ها هم باشد، گرچه بیشتر دردها دلیل وجود سرطان نیست. دردهایی که مداوم هستند و به دلایل نامشخص ایجاد می‌شوند حتما باید مورد بررسی قرار گیرند. پزشک تان باید سابقه خانوادگی شما را به دقت بررسی کرده و بر اساس آن اطلاعات تصمیم بگیرد که چه آزمایشاتی برای شما لازم‌تر است.

تغییر در گره‌های لنفاوی: اگر غده یا برآمدگی روی گره‌های لنفاوی خود در زیر بغل یا گردن تان مشاهده کردید، لازم است با دقت علت ایجاد آن بررسی شود. اگر یکی از گره‌های لنفاوی تان به تدریج بزرگ‌تر می‌شوند حتما به پزشک مراجعه کنید. در این شرایط پزشک شما را معاینه خواهد کرد و دلیل بزرگ شدن غده لنفی را بررسی خواهد کرد. همچنین ممکن است برایتان نمونه‌برداری از خون (بیوپسی) انجام دهد.

تب: اگر افزایش حرارت بدن و بروز تب در شما به دلیل آنفلوآنزا یا سایر بیماری‌ها نیست، ممکن است در صورت تداوم، نشانه‌ای از سرطان باشد. تب معمولا زمانی که سرطان از نقطه اصلی خود گسترش پیدا کرده باشد اتفاق می‌افتد، اما می‌تواند نشانه سرطان خون‌ هم باشد. سایر نشانه‌های سرطان عبارتند از زرد شدن پوست بدن یا تغییر در رنگ مدفوع. پزشک باید شما را تحت معاینه دقیق جسمی قرار دهد و سابقه دارویی شما را به دقت بررسی کند و سپس آزمایشاتی مثل رادیولوژی، سی‌تی‌اسکن، ام‌آر‌‌آی و سایر آزمایشات را برایتان انجام دهد.

خستگی: خستگی نیز یکی دیگر از علائم مبهم سرطان است. این مشکل می‌تواند بعد از پیشرفت سرطان اتفاق بیفتد، اما ممکن است ابتدای سرطان‌هایی مثل لوکمی (سرطان خون) یا برخی سرطان‌های روده هم ایجاد شود.

سرفه مداوم: سرفه معمولا با سرماخوردگی، آنفلوآنزا و حساسیت‌ها همراه است. همچنین می‌تواند یکی از عوارض جانبی برخی داروها به حساب آید. اما سرفه‌های مداوم، سرفه‌هایی که بیش از 3 تا 4 هفته به طول انجامد، به هیچ وجه نباید نادیده گرفته شوند. در این شرایط پزشک تان باید سابقه خانوادگی شما را به دقت بررسی کند، وضعیت گلو و ریه‌هایتان را معاینه کرده و آزمایشاتی مثل رادیولوژی برایتان انجام دهد.

همچنین بالا آوردن خون موقع سرفه کردن هم باید به دقت بررسی شود. البته اگر این اتفاق یک‌بار بیفتد ممکن است خطر جدی نباشد، اما در صورت تکرار حتما باید به پزشک مراجعه کنید.

نوشته شده در سه شنبه 1390/07/12ساعت 7:30 توسط arash| |
 

ز فریدون پاک نهاد
ز کوروش نیک نژاد
کدام نشان داری
تو ز اسلاف همان خونی
همان خون اهریمنی  آژی دهاک
شده تازه اندر درون تو
جوانی در زندان
جوانی بر دار
همسایه در آه و فغان می بینی
انگار که نه انگار که می بینی
چو به خانه رسی دو صد فریاد می زنی
ز چپ و راست رژِیم ناله آغاز می کنی
و لیکن چو شب شد اندر خواب می روی
اندر خواب هر مخالف را به بند می کشی
گر نشد گردن می زنی
فرق تو با رژیم در چه باشد؟
هر دو در قدرت گردن می زنید
تو را با کاوه نسبتی نیست
درفش او در دست تو همی نیست
کاوه گر پشت آزی دهاک بر خاک زد
کجا در خواب تشنه به خون جوانان گردن همی زد
کاوه ز درون پاک بود
درد همسایه بر او گران بود
ناله را درمان جور زمانه ندانست
همی دانست که دو صد گفتار به نیم کردار نیرزد
ز پی اصلاح خونریز بر نیامد
جز به زیر آمدن خونریز نگشت راضی
درفش برافراشت و عزم نبرد همی کرد
نی رهبری خواست و نی بی بی سی و صدای آمریکا
همی فکر ایران رهبرش بود ناله مردم اخبارش بود
ز بیگانه بدانست نرسد سودی
کس نخارد پشت او به جز ناخن انگشت او
تکیه زد بر هم میهنش
پشت آزی دهاک بر خاک کرد
 فریدون پاک نهاد ز بند آزاد کرد
چنین بود که ایران گشت آزاد و آباد
گر دگر بار ایران را آزاد و آباد همی خواهی
کاوه را الگوی خود همی کن
ز نو حرکتی آغاز کن
درون را ز پلیدی پاک کن
منشور کوروش را بر درون بر قرار کن
چون درون پاک شد برون را ز پلیدی پاک کن

نوشته شده در دوشنبه 1390/07/11ساعت 7:42 توسط arash| |
 

مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری : یک کامپیوتر سفید…

*
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

*
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام…من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و…
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

*
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه…

*
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم…
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.

*
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.

*
مرکز : و الآن F۸ رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو ۸ بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته…

*
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و ۱۰ قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه… اون یکی کار می کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷ هست.
مشتری : اون ۷ هم با حروف بزرگه؟

*
یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه…
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.

*
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید… Internet Explorer

*
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از ۴ ساعت برای شما صبر کردم.
میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از ۴ ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟

*
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟

نوشته شده در یکشنبه 1390/07/10ساعت 7:19 توسط arash| |

هنوز ترديد داشت كه برود يا نه ؟!

از چند روز قبل كه رييس شركت ازاو خواسته بود كه جمعه صبح به شركت بيايد تا كارهاي عقب مانده را با او انجام دهد شك و ترس تمام وجودش را فرا گرفته بود.

شك به نيت رييسش و ترس از بي آبرو شدن! او دختري 25 ساله با قيافه اي تقريبا معمولي بود كه پس از فارغ التحصيلي از دانشگاه با هزار دوندگي توانسته بود اين شغل را براي خودش دست و پا كند.براي او كه پدرش را از دست داده بود و با مادر ش زندگي ميكرد همين شغل هم غنيمت بود ،ميتوانست با پول اين كار،رنجي را كه مادرش براي بزرگ كردن و تحصيلش كشيده بود جبران كند.

 محيط شركت آرام و دوستانه بود ،فقط نگاههاي رييس شركت بود كه وقتي به اتاقش براي تحويل كار ميرفت عذابش ميداد.رييس شركت مردي حدودا 50 ساله با ظاهري مرتب و آراسته و موهاي جو گندمي بود كه چهره اش را زيباتر كرده بود.

هيچ يك از كسانيكه در شركت كار ميكردند از زندگي شخصي او اطلاعي نداشتند ،حتي منشي 30 ساله اش كه زني متاهل بود . بالاخره بر ترسش غلبه كرد و صبح جمعه خودش را به شركت رساند ،سعي كرده بود ظاهرش از هميشه نامرتب تر باشد ،حتي ان آرايش هر روزه را انجام نداده بود،به خودش عطر هميشگي اش را هم نزده بود .

 وقتي به جلو در رسيد زنگ زد ،ولي جوابي نشنيد ، چندين بار هم در زد ولي كسي در را باز نكرد .با ترس دستگيره را گرفت ولي هنوز مردد بود در را باز كند يا نه؟!در را باز كرد و وارد شد .در راهرو وسط ميز منشي با متعلقاتش بود .اتاق رييس در راهرو سمت راست بود ،به طرف راهرو رفت ،هيچ صدايي نمي آمد ،اسم رييس را صدا زد .

 -آقاي.و دوباره -آقاي .... ولي هيچ صدايي نشنيد... وارد اتاق رييس شد ،در نيمه باز بود ،رييس روي صندلي چرخان پشت ميزش نشسته بو طوري كه پشتش به اوبود،انگاري به خواب عميقي فرو رفته بود ،جلوتر رفت و سلام كرد ،ولي صدايي نشنيد ،نزديكتر شد ،ترس تمام وجودش را فرا گرفته بود ،نزديكش رفت احساس كرد كه رييس نفس نميكشد ترسيد و جيغي كشيد ،رييس سرش بر ميز افتاد و تكان نميخورد .مانده بود چكار كند ؟برود يا بماند ،سعي كرد بر ترسش غلبه كند با دستانش سر رييس را بلند كرد ،ديگر مطمئن شده بود كه او مرده است،از ترس گريه اش گرفته بود .

 ناگهان متوجه تكه كاغذي روي ميز و زير سررييس شد ، آن را برداشت و شروع به خواندنش كرد: دخترم سلام ! اگربه خودت جرئت داده باشي و وعده امروز را بي پاسخ نگذاشته باشي اولين نفري هستي كه اين نامه را ميخواني و مطمئننا ديگر مرا زنده نميبيني ،به خاطر آنهمه رنجي كه به تو و مادرت دادم شرمسارم ،آرزويم پيدا كردن شماها بود كه با امدنت به اين شركت برآورده شد،من زندگيم را كرده ام حالا نوبت شماست،همه زندگيم متعلق به شماست. .

بدرود-پدرت

نوشته شده در شنبه 1390/07/09ساعت 7:30 توسط arash| |

 

 

 

بودا به دهی سفر کرد.
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید »
بودا به کدخدا گفت:
« یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت :
«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد:
هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.
بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند.
برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/07/07ساعت 7:19 توسط arash| |

دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند

در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد
زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد
اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند
در همین حال، زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است
اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت
هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می شد چرا که می دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می رود
هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می داد و چرخ های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند
اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد
در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری می گوید
باب، یکی از همین روزا بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می کنن و اون وقت کار همه مون تمومه
نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/06ساعت 7:30 توسط arash| |